خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۳۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا کفر سر زلفت زد راه دل و دینمجز عشق تو هر کیشی کفر است در آیینم
۲
هر صبح ز روی تو هم خانهٔ خورشیدمهر شام ز اشک خود همسایهٔ پروینم
۳
تو چشمهٔ خورشیدی من ذرهٔ محتاجمتو خواجهٔ مستغنی، من بنده مسکینم
۴
تا خط تو را دیدم، دادی رقم خونمتا مهر تو ورزیدم، بستی کمر کینم
صفحهٔ ۱ از ۳