شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۸۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
خواست تا زلف پریشان تو بی‌سامانیمجمع شد از هر طرف اسباب سرگردانیم
۲
بس که مشتاقم به دیدار تو از نیرنگ عشقنامه می‌کردم گر از روی وفا می‌خوانیم
۳
غیر غم حاصل ندیدم ز آشنایی‌های تووین غم دیگر که از بیگانگان می‌دانیم
۴
من که شیر بیشه را صیدم گهی دشوار بودسخت برد آهوی چشمت دل به صد آسانیم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth