شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۳۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
توان شناخت ز خونی که ریخت بر رویمکه صید زخمی آن ترک سخت بازویم
۲
امید طلعت او می‌برد به هر جایمهوای طرهٔ او می‌کشد به هر سویم
۳
به هر چه می‌نگرم جلوهٔ تو می‌بینمبه هر که میگذرم قصهٔ تو می‌گویم
۴
مجو خلاف رضای مرا که در همه عمربه جز مراد تو هیچ از خدا نمی‌جویم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth