خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۴۱۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
وقت مرگ آمد ز رحمت بر سر بالین منتلخ شد کام حسود از مردن شیرین من
۲
او پی جور و جفا، من بر سر مهر و وفامن به فکر مهر او، او در خیال کین من
۳
دلبری رسم وی و عاشق کشی قانون ویعاشقی کیش من و حسرت کشی آیین من
۴
کاش آن دیر آشنا با خنجر آید بر سرمتا مگر از دل برآید حسرت دیرین من
صفحهٔ ۱ از ۳