خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۴۳۰
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از بس که در خیال مکیدم لبان اویاقوت فام شد لب گوهرفشان او
۲
نقد وجود من همه مصروف هیچ شدیعنی نداد کام دلم را دهان او
۳
پیرانهسر بلاکش ابروی او شدمبا قامت خمیده کشیدم کمان او
۴
قاتل چگونه منکر خونم شود به حشرزخمی نخوردهام که نماند نشان او
صفحهٔ ۱ از ۳