شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۴۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
امشب ای زلف سیه سخت پریشان شده‌ایمگر آگه ز دل بی سر و سامان شده‌ای
۲
گر ز دست تو به هر حلقه دلی لرزان نیستپس چرا با همه تاب این همه لرزان شده‌ای
۳
هم گره بر کمر سرو خرامان زده‌ایهم زره بر تن خورشید درخشان شده‌ای
۴
چون سواری تو که از شیوهٔ چوگان بازیبر سر گوی قمر دست به چوگان شده‌ای
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth