خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۴۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتی که وقت سحر سویت کنم گذریترسم ز پی نرسد این شام را سحری
۲
خواهم که با تو شبی در پرده باده خورمگر خون من بخوری ور پردهام بدری
۳
آغاز هر طربی انجام هر طلبیهم ماهنوش لبی و هم سرو سیمبری
۴
سرچشمهٔ نمکی خورشید نه فلکیهم فتنهٔ ملکی هم آفت بشری
صفحهٔ ۱ از ۴