خلوتی با فروغی بسطامی
غزل شمارهٔ ۴۹۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوشینه خود شنیدم یک نکته از دهانیاما نمیتوان گفت با هیچ نکتهدانی
۲
اسرار عشقم آخر افتاد بر زبانهااز بس که وصف او را گفتم به هر زبانی
۳
هر شامگه به یادش خفتم به لالهزاریهر صبح دم به بویش رفتم به بوستانی
۴
تخم وفای او را کشتم به هر زمینیخار جفای او را خوردم به هر زمانی
صفحهٔ ۱ از ۴