شعر را زندگی کن
خلوتی با فروغی بسطامی

غزل شمارهٔ ۴۹۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
در شهر اگر تو شاهد شیرین گذر کنیشهری به یک مشاهده زیر و زبر کنی
۲
خوش آن که از کمین به در آیی کمان به دستوز تیر غمزه کار مرا مختصر کنی
۳
شب گر به جای شمع نشینی میان جمعپروانهٔ وجود مرا شعله‌ور کنی
۴
آگه شوی ز خاک ریاضت‌کشان عشقگر در بلای هجر شبی را سحر کنی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth