شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۸۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
منم اسیر و پریشان ز یار خود محرومغریب شهر کسان و ز دیار خود محروم
۲
به درد و رنج فرومانده و ز دوا نومیدنشسته در غم و از غمگسار خود محروم
۳
گزیده صحبت بیگانگان و نااهلانز قوم و کشور و ایل و تبار خود محروم
۴
ز روزگار مرا بهره نیست جز حرمانمباد هیچکس از روزگار خود محروم
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth