شعر را زندگی کن
خلوتی با عبید زاکانی

غزل شمارهٔ ۹۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
باز فکند در چمن، بلبل مست غلغلهگشت ز جنبش صبا، دختر شاخ حامله
۲
عطرفروش باغ را، لحظه به لحظه می‌رسداز ره صبح کاروان، از در غیب قافله
۳
مست شده است گوییا کز سر ذوق می‌نهدخرده و خرقه در میان، غنچهٔ تنگ‌حوصله
۴
نافه‌گشا شده صبا، غالیه‌سا نسیم گلوه که چه نازنین بوَد، گل‌رخ عنبرین کُله
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth