خلوتی با حافظ
غزل شمارهٔ ۲۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مَجمَعِ خوبی و لطف است عِذار چو مَهَشلیکَنَش مِهر و وفا نیست خدایا بِدَهَش
۲
دلبرم شاهد و طفل است و به بازی روزیبِکُشد زارم و در شرع نباشد گُنَهَش
۳
من همان بِه که از او نیک نگه دارم دلکه بد و نیک ندیدهست و ندارد نِگَهَش
۴
بویِ شیر از لبِ همچون شِکَرَش میآیدگرچه خون میچکد از شیوهٔ چشمِ سیَهَش
صفحهٔ ۱ از ۲