شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۲۹۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دلم رمیده شد و غافلم منِ درویشکه آن شِکاریِ سرگشته را چه آمد پیش
۲
چو بید بر سرِ ایمانِ خویش می‌لرزمکه دل به دستِ کمان ابرویی‌ست کافِرکیش
۳
خیال حوصلهٔ بحر می‌پزد هیهاتچه‌هاست در سرِ این قطرهٔ محال‌اندیش!
۴
بنازم آن مژهٔ شوخِ عافیت‌کُش راکه موج می‌زندش آبِ نوش، بر سرِ نیش
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth