شعر را زندگی کن
خلوتی با حافظ

غزل شمارهٔ ۴۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
صبح است و ژاله می‌چکد از ابر بهمنیبرگ صبوح ساز و بده جام یک منی
۲
در بحر مایی و منی افتاده‌ام، بیارمی تا خلاص بخشدم از مایی و منی
۳
خونِ پیاله خور که حلال است خون اودر کار یار باش که کاری‌ست کردنی
۴
ساقی به دست باش که غم در کمین ماستمطرب نگاه دار همین ره که می‌زنی
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth