خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۴۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دی بنواخت یار من بنده غم رسیده راداد ز خویش چاشنی جان ستم چشیده را
۲
هوش فزود هوش را حلقه نمود گوش راجوش نمود نوش را نور فزود دیده را
۳
گفت که ای نزار من خسته و ترسگار منمن نفروشم از کرم بنده خودخریده را
۴
بین که چه داد میکند بین چه گشاد میکندیوسف یاد میکند عاشق کف بریده را
صفحهٔ ۱ از ۴