خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۶۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تو دیدی هیچ عاشق را که سیری بود از این سودا؟تو دیدی هیچ ماهی را که او شد سیر از این دریا؟
۲
تو دیدی هیچ نقشی را که از نقاش بگریزد؟تو دیدی هیچ وامق را که عذرا خواهد از عذرا؟
۳
بود عاشق فراق اندر چو اسمی خالی از معنیولی معنی چو معشوقی فراغت دارد از اسما
۴
توی دریا، منم ماهی، چنان دارم که میخواهیبکن رحمت، بکن شاهی، که از تو ماندهام تنها
صفحهٔ ۱ از ۳