خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۶۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو شست عشق در جانم شناسا گشت شستش رابه شست عشق دست آورد جان بت پرستش را
۲
به گوش دل بگفت اقبال رست آن جان به عشق مابکرد این دل هزاران جان نثار آن گفت رستش را
۳
ز غیرت چونک جان افتاد گفت اقبال هم نجهدنشستست این دل و جانم همیپاید نجستش را
۴
چو اندر نیستی هستست و در هستی نباشد هستبیامد آتشی در جان بسوزانید هستش را
صفحهٔ ۱ از ۳