شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۸۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخاآواز تو جان افزا تا روز مشین از پا
۲
سودی همگی سودی، بر جمله برافزودیتا بود چنین بودی تا روز مشین از پا
۳
صد شهر خبر رفته کای مردم آشفته !بیدار شد آن خفته تا روز مشین از پا
۴
بیدار شد آن فتنه کاو چون بزند طعنهدر کوه کند رخنه تا روز مشین از پا
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth