شعر را زندگی کن
خلوتی با شهریار

غزل شمارهٔ ۱۵۱ - وا جوانی

گزیدهٔ غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بار دیگر گر فرود آرد سری با ما جوانیداستانها دارم از بیداد پیری با جوانی
۲
وا عزیزا گوئی آخر گر عزیزت مرده باشدمن چرا از دل نگویم وا جوانی وا جوانی
۳
خود جوانی هم به این زودی به ترک کس نگویدمن ز خود آزردم از فرط جوانی ها جوانی
۴
تا به روی چشم سنگین عینک پیری نهادممینماید محو و روشن چون یکی رؤیا جوانی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن (رمل مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth