شعر را زندگی کن
خلوتی با شهریار

غزل شمارهٔ ۱۵۳ - غوغا می‌کنی

گزیدهٔ غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای غنچه خندان چرا خون در دل ما می‌کنیخاری به خود می‌بندی و ما را ز سر وا می‌کنی
۲
از تیر کج‌تابی تو آخر کمان شد قامتمکاخت نگون باد ای فلک با ما چه بد تا می‌کنی
۳
ای شمع رقصان با نسیم آتش مزن پروانه رابا دوست هم رحمی چو با دشمن مدارا می‌کنی
۴
آتش پرید از تیشه‌ات امشب مگر ای کوهکناز دست شیرین درددل با سنگ خارا می‌کنی
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth