شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ - در مدح بهرامشاه پسر مسعود غزنوی

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستیای شاد که خلقستی ای خوش که جهانستی
۲
از خلق نهان زان شد تا جمله ترا باشدگر هیچ پدیدستی زان همگانستی
۳
جان دید جمالش را ور نه به همه دانشدربان و غلامش را زو باز که دانستی
۴
دل قهر و دو زلفش دید انگشت گزان زان شدگر لطف لبش دیدی انگشت زنانستی
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth