شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۵

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ایا بی حد و مانندی که بی مثلی و همتاییتو آن بی مثل و بی شبهی که دور از دانش مایی
۲
ز وهمی کز خرد خیزد تو زان وهم و خرد در ویز رایی کز هوا خیزد تو دور از چشم آن رایی
۳
پشیمانست دل زیرا که تو اسرارها دانیبه هر جایی که جویمت این به علم ای عالم آن جایی
۴
به هرچ انفاسها داند تو آن انفاس میدانیبه هر چه ارواحها داند به خوبی هم تو اعلایی
صفحهٔ ۱ از ۱۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth