شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۶ - در مدح احمد عارف زرگر گوید که به حج رفت از بلخ و حج نیافت

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای ز عشق دین سوی بیت‌الحرام آورده رایکرده در دل رنجهای تن گداز جانگزای
۲
تن سپر کرده به پیش تیغهای جان سپرسر فدا کرده به پیش نیزه‌های سرگرای
۳
گه تمامی داده مایهٔ آب دستت را فلکگه غلامی کرده سایهٔ خاکپایت را همای
۴
از تو بی‌دل دوستانت همچو قفچاقان ز خانوز تو پر دل همرهانت همچو چندالان زرای
صفحهٔ ۱ از ۷
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth