خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۸
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلا زین تیرگی زندان اگر روزی رها یابیاگر بینا شوی زین پس به دیگر سر صفا یابی
۲
تو بیماری درین زندان و بیماریت را لا شکروا باشد طبیبی جوی تا روزی دوا یابی
۳
بصیرت گر کنی روشن به کحل معرفت زیبدکه دردش را اگر جویی هم اینجا توتیا یابی
۴
جهان ای دل چو زندان دان و دریا پیش زندانتاگر کشتیت نگذارد درین دریا فنا یابی
صفحهٔ ۱ از ۸