شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۰ - در مدح بهرامشاه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
این چه بود ای جان که ناگه آتش اندر من زدیدل ببردی و چو بوبکر ربابی تن زدی
۲
تا مرا دیدی ز خلق از عشق رویت سوختهسنگ و آهن بودت از دل سنگ بر آهن زدی
۳
قامتم چون لام و نون کردی چو موسی در امیدپس مرا در گلبن غیرت نوای «لن» زدی
۴
هر زمان از جای سری روید همی بر تن چو شمعتا مرا از دست خود چون شمع خود گردن زدی
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth