خلوتی با سنایی
قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۱ - در مدح تاجالدین ابوالفتح اصفهانی
قصاید
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای پدیدار آمده همچون پری با دلبریهر که دید او مر ترا با طبع شد از دل بری
۲
آفتاب معنی از سایت بر آید در جهانزان که از هر معنیی چون آفتاب خاوری
۳
زهره مزهر بر تو سازد کز عطارد حاصلیمر ترا از راستی تو مشتری شد مشتری
۴
بینمت منظوم و موزون و مقفا زان ترادستیار خویش دارد زهره در خنیاگری
صفحهٔ ۱ از ۱۵