شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۳ - در مدح بهرامشاه

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گرد رخت صف زده لشکر دیو و پریملک سلیمان تراست گم مکن انگشتری
۲
پردهٔ خوبی بساز امشب و بیرون خرامزهرهٔ زهره بسوز زان رخ چون مشتری
۳
از پی موی تو شد بر سر کوی خرددیدهٔ اسلامیان سجده‌گه کافری
۴
کفر ممکن شدی در سر زلفین توگر بنکردی لبت دعوی پیغمبری
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth