شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۸۴

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ای دل ار خواهی که یابی رستگاری آن سریچون نسازی فقر را نعل از کلاه سروری
۲
جانت اندر راه معنی یک قدم ننهد به صدقتا نسازی راه را از دزد باطن رهبری
۳
هر زیادت کان ندارد بر رخان توقیع شرعآن زیادت در جهان عدل بینی کمتری
۴
مرد زی در راه دین با رنگ رعنایی مسازسعتری از ننگ هر نامرد گردد سعتری
صفحهٔ ۱ از ۱۱
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth