شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۳ - توصیف روح در بدن

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
شگفت آید مرا بر دل ازین زندان سلطانیکه در زندان سلطانی منم سلطان زندانی
۲
غریب از جاه طورانی ز نافرمانی لشکربه دست دشمنان درمانده اندر چاه ظلمانی
۳
سپاه بی‌کران داری ولیکن بی وفا جملههمه در عشوه مغرورند از غمری و نادانی
۴
ز بدرویی و خودرایی همه یکبارگی رفتهز گلشنهای روحانی به گلخنهای جسمانی
صفحهٔ ۱ از ۶
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth