شعر را زندگی کن
خلوتی با سنایی

قصیدهٔ شمارهٔ ۱۹۵

قصاید

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
از خانه برون رفتم من دوش به نادانیتو قصهٔ من بشنو تا چون به عجب مانی
۲
از کوه فرود آمد زین پیری نورانیپیداش مسلمانی در عرصهٔ بلسانی
۳
چون دید مرا گفت او داری سر مهمانی‌؟گفتم که بلی دارم بی سستی و کسلانی
۴
گفتا که هلاهین رو گر بر سر پیمانیدانم که مرا زین پس نومید نگردانی
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth