خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۳۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ساقیا گردان کن آخر آن شرابِ صاف رامحو کن هست و عدم را بردران این لاف را
۲
آن میی کز قوت و لطف و رواقی و طرببرکند از بیخ هستیِ چو کوه قاف را
۳
در دماغ اندر ببافد خمرِ صافی تا دماغدر زمان بیرون کند جولاهِ هستیباف را
۴
آن میی کز ظلم و جور و کافریهای خوشششرم آید عدل و داد و دینِ باانصاف را
صفحهٔ ۱ از ۳