شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۴۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دوش من پیغام کردم سوی تو استاره راگفتمش خدمت رسان از من تو آن مه‌پاره را
۲
سجده کردم گفتم این سجده بدان خورشید برکاو به تابش زر کند مر سنگ‌های خاره را
۳
سینه‌ی خود باز کردم زخم‌ها بنمودمشگفتمش از من خبر ده دلبرِ خون‌خواره را
۴
سو به سو گشتم که تا طفلِ دلم خامش شودطفل خسپد چون بجنباند کسی گهواره را
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth