شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
دولتی همسایه شد همسایگان را الصلازین سپس باخود نماند بوالعلی و بوالعلا
۲
عاقبت از مشرق جان تیغ زد چون آفتابآن که جان می‌جست او را در خلا و در ملا
۳
آن ز دور آتش نَماید چون رَوی نوری بوَدهمچنان که آتشِ موسی برای ابتلا
۴
الصلا پروانه‌جانان قصدِ آن آتش کنیدچون بلی گفتید اول درروید اندر بلا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth