خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۴۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای وصالت یک زمان بوده فراقت سالهاای به زودی بار کرده بر شتر احمالها
۲
شب شد و درچین ز هجران رخ چون آفتابدرفتاده در شب تاریک بس زلزالها
۳
چون همیرفتی به سکتهحیرتی حیران بدمچشم باز و من خموش و میشد آن اقبالها
۴
ور نه سکته بخت بودی مر مرا خود آن زمانچهره خونآلود کردی بردریدی شالها
صفحهٔ ۱ از ۵