خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۵۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دوش آن جانان ما افتان و خیزان یک قبامست آمد با یکی جامی پر از صرف صفا
۲
جام می میریخت ره ره زانک مست مست بودخاک ره میگشت مست و پیش او میکوفت پا
۳
صد هزاران یوسف از حسنش چو من حیران شدهناله میکردند کی پیدای پنهان تا کجا
۴
جان به پیشش در سجود از خاک ره بد بیشترعقل دیوانه شده نعره زنان که مرحبا
صفحهٔ ۱ از ۵