خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۵۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع دیدم گرد او پروانهها چون جمعهاشمع کی دیدم که گردد گرد نورش شمعها
۲
شمع را چون برفروزی اشک ریزد بر رخاناو چو بفروزد رخ عاشق بریزد دمعها
۳
چون شکر گفتار آغازد ببینی ذرههااز برای استماعش واگشاده سمعها
۴
ناامیدانی که از ایامها بفسردهاندگرمی جانش برانگیزد ز جانشان طمعها
صفحهٔ ۱ از ۳