خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۵۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از فراق شمس دین افتادهام در تنگنااو مسیح روزگار و درد چشمم بیدوا
۲
گرچه درد عشق او خود راحت جان منستخون جانم گر بریزد او بود صد خونبها
۳
عقل آواره شده دوش آمد و حلقه بزدمن بگفتم کیست بر در باز کن در اندرآ
۴
گفت آخر چون درآید خانه تا سر آتش استمیبسوزد هر دو عالم را ز آتشهای لا
صفحهٔ ۱ از ۵