خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۱۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
چو فرستاد عنایت، به زمین مشعلهها راکه بدر پردهٔ تن را و ببین مشعلهها را
۲
تو چرا منکر نوری؟ مگر از اصل تو کوری؟وگر از اصل تو دوری، چه از این مشعلهها را؟
۳
خردا! چند به هوشی، خردا چند بپوشیتو عزبخانهٔ مه را، تو چنین مشعلهها را
۴
بنگر رزم جهان را، بنگر لشکر جان راکه به مردی بگشادند، کمین مشعلهها را
صفحهٔ ۱ از ۲