شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۱۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
من رسیدم به لب جوی وفادیدم آن جا صنمی روح فزا
۲
سپه او همه خورشید‌پرستهمچو خورشید همه بی‌سر و پا
۳
بشنو از آیت قرآن مجیدگر تو باور نکنی قول مرا
۴
قد  وَجَدتُّ ٱمْرَأَةً تَمْلِکُهُمْأُوتِيَتْ مِن کُلِّ شَىْءٍۢ وَلَهَا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth