شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
رویم و خانه بگیریم پهلوی دریاکه داد اوست جواهر که خوی اوست سخا
۲
بدان که صحبت جان را همی‌کند همرنگز صحبت فلک آمد ستاره خوش سیما
۳
نه تن به صحبت جان خوبروی و خوش فعل‌ستچه می‌شود تن مسکین چو شد ز جان عذرا
۴
چو دست متصل توست بس هنر داردچو شد ز جسم جدا اوفتاد اندر پا
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth