خلوتی با انوری
شمارهٔ ۱۹۰ - در طلب احسان
مقطعات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
گفتم چو لطف بار خدایم قبول کردجانم ز قهر و غصهٔ ایام رسته شد
۲
گفتم چو صبح وعدهٔ انعام او دمیدروزیم فاضل آمد و روزم خجسته شد
۳
خود بعد انتظار درازم گلو گرفتنومیدیم که جانم از آن درد خسته شد
۴
گیرم که سنت صله برخاست از جهانآخر در زکوة چرا نیز بسته شد
صفحهٔ ۱ از ۱