خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۲۴۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بگشا در بیا درآ که مبا عیش بیشمابه حق چشم مست تو که توی چشمه وفا
۲
سخنم بسته میشود تو یکی زلف برگشاانا و الشمس و الضحی تلف الحب و الولا
۳
انا فی العشق آیه فاقرونی علی الملاامه العشق فاعرجوا دونکم سلم الهوی
۴
دیدمش مست میگذشت گفتم ای ماه تا کجا؟گفت نی همچنین مکن همچنین در پیَم بیا
صفحهٔ ۱ از ۵