شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۲۴۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چه شدی گر تو همچو من شدیی عاشق ای فتاهمه روز اندر آن جنون همه شب اندر این بکا
۲
ز دو چشمت خیال او نشدی یک دمی نهانکه دو صد نور می‌رسد به دو دیده از آن لقا
۳
ز رفیقان گسستیی ز جهان دست شستییکه مجرد شدم ز خود که مسلم شدم تو را
۴
چو بر این خلق می‌تنم مثل آب و روغنمز برونیم متصل به درونه ز هم جدا
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن مفاعلن فعلاتن مفاعلن
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth