شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۳۲۱

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده‌ستتا روز بر دیوار ما بی‌خویشتن سر می‌زده‌ست
۲
چرخ و زمین گریان شده وز ناله‌اش نالان شدهدم‌های او سوزان شده گویی که در آتشکده‌ست
۳
بیماریی دارد عجب نی درد سر نی رنج تبچاره ندارد در زمین کز آسمانش آمده‌ست
۴
چون دید جالینوس را نبضش گرفت و گفت اودستم بهل دل را ببین رنجم برون قاعده‌ست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth