شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۳۲۵

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانستکه عاشق کم رسد آنجا و معشوق فراوانست
۲
که تا نازی کنیم آن جا و بازاری نهیم آن جاکه تا دل‌ها خنک گردد که دل‌ها سخت بریانست
۳
نباشد این چنین شهری ولی باری کم از شهریکه در وی عدل و انصافست و معشوق مسلمانست
۴
که این سو عاشقان باری چو عود کهنه می‌سوزدو آن معشوقْ نادرتر کز او آتش فروزانست
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth