خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۳۲۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلتپرباد چرا نبود سرمست چنین دولت
۲
هر لحظه و هر ساعت بر کوری هشیاریصد رطل درآشامم بیساغر و بیآلت
۳
مرغان هوایی را بازان خدایی رااز غیب به دست آرم بیصنعت و بیحیلت
۴
خود از کف دست من مرغان عجب رویندمی از لب من جوشد در مستی آن حالت
صفحهٔ ۱ از ۲