خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۳۹۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدستآخر ای کان شکر وقت شکرریزی شدست
۲
تو چو آب زندگانی ما چو دانه زیر خاکوقت آن کز لطف خود با ما درآمیزی شدست
۳
گر بپوسم همچو دانه عاقبت نخلی شومزانک جمله چیزها چیزی ز بیچیزی شدست
۴
زین سپس با من مکن تیزی تو ای شمشیر حقزانک از لطف تو ز آتش تندی و تیزی شدست
صفحهٔ ۱ از ۲