خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۴۰۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
اندرآ ای مه که بیتو ماه را استاره نیستتا خیالت درنیاید پای کوبان چاره نیست
۲
چون خیالت بر که آید چشمهها گردد روانخود گرفتم کاین دل ما جز که و جز خاره نیست
۳
آتش از سنگی روان شد آب از سنگی دگرلعل شد سنگی دگر کز لطف تو آواره نیست
۴
بارها لطف تو را من آزمودم ای لطیفمرده را تو زنده کردی بارها یک باره نیست
صفحهٔ ۱ از ۲