خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۴۲۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مگر این دم سر آن زلف پریشان شده استکه چنین مشک تتاری عبرافشان شده است
۲
مگر از چهره او باد صبا پرده ربودکه هزاران قمر غیب درخشان شده است
۳
هست جانی که ز بوی خوش او شادان نیستگرچه جان بو نبرد کو ز چه شادان شده است
۴
ای بسا شاد گلی کز دم حق خندان استلیک هر جان بنداند ز چه خندان شده است
صفحهٔ ۱ از ۴