شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۴۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بگذشت روز با تو جانا به صد سعادتافغان که گشت بی‌گه ترسم ز خیربادت
۲
گویی مرا شبت خوش خوش کی به دست آتشآتش بود فراقت حقا و زان زیادت
۳
عاشق به شب بمردی والله که جان نبردیالا خیال خوبت شب می‌کند عیادت
۴
در گوش من بگفتی چیزی ز سر جفتیمنکر مشو مگو کی دانم که هست یادت
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth